تبليغاتX
پرشین سیستم
درویشی کودکی داشت که از غایت محبّت، شبْ پهلوی خودش خوابانیدی. شبی دید که آن کودک در بستر می نالد و سر بر بالین می مالد. گفت: ای جان پدر چرا در خواب نمی روی؟
گفت: ای پدر! فردا روزِ پنج شنبه است و مرا متعلّما (درس های) یک هفته پیشِ استاد عرضه می باید که از بیم در خواب نمی روم مبادا که درمانم، آن دوریش صاحب حال بود. این سخن بشنید نعره ای زد و بی هوش شد.
چون با خود آمد گفت: واویلا، وا حَسْرَتا؛ کودکی که درسِ یک هفته پیش معلّم عرض باید کرد شب در خواب نمی رود پس مرا که اعمالِ هفتاد ساله پیش عرشِ خدا در روز مظالم (قیامت) بر خدایِ عالم الاَسرار عرض باید کرد حال چگونه باشد؟
+ نوشته شده توسط علی در جمعه چهاردهم مرداد 1390 و ساعت 11:1 |

نفس پنجره تنگ است از این پرده ی تردید که آویخته از سقف سکوت
من باور دارم
پشت هر پنجره ای
مژده ای پنهان است.
گرد شب را بتکان از در و دیوار هراس
پیش از آغاز سحر ، نیت کن
و به شور آمده ، بگشای کتاب غزل پنجره را.
دور دستی که به دنبالش بودی همه عمر
در همین نزدیکی
کوره ی روح تو را
شعله ور خواهد کرد.
من باور دارم
مژده ای پنهان است.

+ نوشته شده توسط علی در جمعه چهاردهم مرداد 1390 و ساعت 10:46 |

كسي در انتظار او نبود
دلي براي او نمي تپيد
نگاه هيچ كس به خودش ولي به روي او نمي نشست
هراس خورده بود و مات
درون حلقه نگاههاي ناشناس بي پناه
هواي سرد سوز مي خليد
و پاره هاي جامه اش به جان او
و دشنه اي نهفته مي بريد
تكه تكه از توان او
هنوز نارسيده كال بود
جوانكي هنوز خردسال بود
به او نگاه مي كنم
به من نگاه مي كند
و هر دو آه مي كشيم
چه دشمني ميان ما است؟
عدوي راستين ما
همان يگانه غول سود و زر در كمين توده هاست
اسير بي نوا برادري غريب مانده و گم است
رها و بسته هر چه هست
يكي ز خيل بي شمار مردم است

+ نوشته شده توسط علی در جمعه چهاردهم مرداد 1390 و ساعت 10:38 |
من شش چيز را در شش جا قرار دادم، ولي مردم آن را در شش جاي ديگر طلب مي كنند وهرگز به آن نمي رسند:
من علم را در گرسنگي قرار دادم ، ولي مردم آن را در سيري دنبال مي كنند.
من عزت را در نماز شب قرار دادم ، ولي مردم آن را در دستگاه سلاطين مي جويند.
من ثروت را درقناعت قرار دادم ، ولي مردم آن را در كثرت مال طلب مي كنند.
من استجابت دعا را درلقمه حلال قرار دادم ، ولي مردم آن را در قيل وقال دنبال مي كنند.
من بلند مرتبگي را درتواضع قرار دادم ، ولي مردم آن را درتكبر مي طلبند.
من راحتي را در بهشت قرار دادم ، ولي مردم آن را دردنيا طلب مي كنند.
+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 و ساعت 23:49 |
در نزدیکی ده ملا مکان مرتفعی بود که شبها باد می آمد و فوق العاده سرد می...شد.دوستان ملا گفتند: ملا اگر بتوانی یک شب تا صبح بدون آنکه از آتشی استفاده کنی در آن تپه بمانی, ما یک سور به تو می دهیم و گرنه توباید یک مهمانی مفصل به همه ما بدهی.
ملا قبول کرد, شب در آنجا رفت وتا صبح به خود پیچید و سرما را تحمل کرد و صبح که آمد گفت: من برنده شدم و باید به من سور دهید.گفتند: ملا از هیچ آتشی استفاده نکردی؟ملا گفت: نه, فقط در یکی از دهات اطراف یک پنجره روشن بود و معلوم بود شمعی در آنجا روشن است. دوستان گفتند: همان آتش تورا گرم کرده و بنابراین شرط را باختی و باید مهمانی بدهی.
ملا قبول کرد و گفت: فلان روز ناهار به منزل ما بیایید. دوستان یکی یکی آمدند, اما نشانی از ناهار نبود گفتند: ملا, انگار نهاری در کار نیست. ملا گفت: چرا ولی هنوز آماده نشده, دو سه ساعت دیگه هم گذشت باز ناهار حاضر نبود. ملا گفت: آب هنوز جوش نیامده که برنج را درونش بریزم. دوستان به آشپزخانه رفتند ببیننند چگونه آب به جوش نمی آید. دیدند ملا یک دیگ بزرگ به طاق آویزان کرده دو متر پایین تر یک شمع کوچک زیر دیگ نهاده.گفتند: ملا این شمع کوچک نمی تواند از فاصله دو متری دیگ به این بزرگی را گرم کند. ملا گقت: چطور از فاصله چند کیلومتری می توانست مرا روی تپه گرم کند؟شما بنشینید تا آب جوش بیاید و غذا آماده شود.

نکته:
با همان متری که دیگران را اندازه گیری میکنید اندازه گیری می شوید

+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 و ساعت 23:44 |
در روزگاري دور حدود قرن پانزدهم ميلادي، در روستايي نزديك نورنبرگ آلمان يك خانواده پر جمعيت 10 نفره زندگي مي كردند. شغل پدر خانواده كفاف زندگي آنها را نمي داد براي همين او شبانه روزي كار مي كرد تا همسر و فرزندانش احساس كمبود نكنند. در بين فرزندان آنها دو پسر دوقلو بودند به نامهاي آلبرت و آبريش. آنها علايق يكساني هم داشتند و دوست داشتند در آينده نقاش يا مجسمه ساز شوند. آنها آكادمي هنر سوئد را براي تحصيل خود انتخاب كرده بودند. سالها گذشت و آنها به سن دانشگاه رسيدند. اما پدر قادر به پرداخت هزينه تحصيل هردوي آنها بطور همزمان نبود. براي همين قرار شد كه قرعه كشي كنند و نفر برنده به سوئد رود و نفر بازنده با كار در معدن كمك خرج تحصيل برادرش باشد. قرعه به نام آبريش افتاد و او به سوئد رفت وبه تحصيل در رشته نقاشي پرداخت. آلبرت هم در معدن كار مي كرد. 4 سال گذشت و حالا آبريش يك نقاش معروف شده بود. او با خوشحالي به خانه بازگشت و از آلبرت خواست تا به سوئد برود. اما دستهاي آلبرت در اثر كار در معدن خراب و ضخيم شده و انگشتانش از حالت طبيعي خارج شده بودند. او گفت: من ديگر با اين دستها قادر به نقاشي نيستم اما دستهاي تو دستهاي من هم هست. مهم اين است تو به آرزويت رسيدي. آبريش اشك ريخت و برادرش را در آغوش گرفت. برادري كه آينده اش را فدايش كرده بود. سالها گذشت و نام آبريش دورر بعنوان بهترين نقاش رنسانس در همه دنيا پخش شد. اما ازميان همه آثارش يك نقاشي بسيار زيبا وجود دارد كه آن را از روي دستهاي برادرش آلبرت كشيده و به او هديه كرده است. يك شاهكار هنري معروف به نام "دستان بهشتي
+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 و ساعت 23:31 |
ادیسون در سنین پیری پس از کشف لامپ، یکی از ثروتمندان آمریکا به شمار میرفت و درآمد سرشارش را تمام و کمال در آزمایشگاه مجهزش که ساختمان بزرگی بود هزینه می کرد… این آزمایشگاه، بزرگترین عشق پیرمرد بود. هر روز اختراعی جدید در آن شکل می گرفت تا آماده بهینه سازی و ورود به بازار شود.
در همین روزها بود که نیمه های شب از اداره آتش نشانی به پسر ادیسون اطلاع دادند، آزمایشگاه پدرش در آتش می سوزد و حقیقتا کاری از دست کسی بر نمی آید و تمام تلاش ماموان فقط برای جلوگیری از گسترش آتش به سایر ساختمانها است! آنها تقاضا داشتند که موضوع به نحو قابل قبولی به اطلاع پیرمرد رسانده شود…
پسر با خود اندیشید که احتمالا پیرمرد با شنیدن این خبر سکته می کند و لذا از بیدار کردن او منصرف شد و خودش را به محل حادثه رساند و با کمال تعجب دید که پیرمرد در مقابل ساختمان آزمایشگاه روی یک صندلی نشسته است و سوختن حاصل تمام عمرش را نظاره می کند!!!
پسر تصمیم گرفت جلو نرود و پدر را آزار ندهد. او می اندیشید که پدر در بدترین شرایط عمرش بسر می برد.
ناگهان پدر سرش را برگرداند و پسر را دید و با صدای بلند و سر شار از شادی گفت: پسر تو اینجایی؟ می بینی چقدر زیباست؟!! رنگ آمیزی شعله ها را می بینی؟!! حیرت آور است!!! من فکر می کنم که آن شعله های بنفش به علت سوختن گوگرد در کنار فسفر به وجود آمده است! وای! خدای من، خیلی زیباست! کاش مادرت هم اینجا بود و این منظره زیبا را می دید. کمتر کسی در طول عمرش امکان دیدن چنین منظره زیبایی را خواهد داشت! نظر تو چیست پسرم؟!! پسر حیران و گیج جواب داد: پدر تمام زندگیت در آتش می سوزد و تو از زیبایی رنگ شعله ها صحبت می کنی؟!!!!!! چطور میتوانی؟! من تمام بدنم می لرزد و تو خونسرد نشسته ای؟!
پدر گفت: پسرم از دست من و تو که کاری بر نمی آید. مامورین هم که تمام تلاششان را می کنند. در این لحظه بهترین کار لذت بردن از منظره ایست که دیگر تکرار نخواهد شد…! در مورد آزمایشگاه و باز سازی یا نو سازی آن فردا فکر می کنیم! الآن موقع این کار نیست! به شعله های زیبا نگاه کن که دیگر چنین امکانی را نخواهی داشت!!
توماس آلوا ادیسون سال بعد مجددا در آزمایشگاه جدیدش مشغول کار بود و همان سال یکی از بزرگترین اختراع بشریت یعنی ضبط صدا را تقدیم جهانیان نمود. آری او گرامافون را درست یک سال پس از آن واقعه اختراع کرد.
+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه سیزدهم مرداد 1390 و ساعت 23:27 |
در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي‌كرد كه سالها بچه‌دار نمي‌شد. او
نذر كرد كه اگر بچه‌دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند.
بالاخره خدا خواست و او بچه‌دار شد!

روز اول يك شيريني فروش وارد مغازه شد. پس از پايان كار، هنگامي كه قناد
خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر
خواست مغازه‌اش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر
از طرف قناد دم در بود.

روز دوم يك گل فروش به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند،
آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش
را باز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم
در بود.

روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگر ماجرا را به
او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد.

حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه‌اش را باز كند، با چه
منظره‌اي روبرو شد؟
فكركنيد!
چهل تا ايراني، همه سوار بر ماشین آخرين مدل، دم در سلماني صف كشيده بودند و غر مي‌زدند كه پس چرا اين مردك مغازه‌اش را باز نميكنه!!
 

+ نوشته شده توسط علی در شنبه بیست و نهم آبان 1389 و ساعت 21:1 |

کانادا یک واژه هندی به معنی روستای بزرگ می باشد
سوسکها سریعترین جانوران ۶ پا می باشند با سرعت یک متردرثانیه
جلیقه ضد گلوله ،برف پاک کن شیشه خودرو و پرینتر لیزری همگی اختراعات زنان می باشد
خرگوشهاوطوطی هابدون نیازبه چرخاندن سرخودقادرند پشت سرخود را ببینند
سگهای شهری بطورمتوسط ۳ سال بیشترازسگهای روستائی عمرمی کنند
درامریکاسالانه ۱۵نفربراثرگازگرفتگی توسط سگهاجان خودراازدست می دهند
مادروهمسرگراهام بل مخترع تلفن هردوناشنوا بودنداند
۱۰ % وزن بدن انسان (بدون آب ) را باکتریها تشکیل می دهند
۱۱% جمعیت جهان را چپ دستان تشکیل می دهند
از هر ۱۰ نفر یک نفر در سراسر جهان در جزیره زندگی می کند
۹۸ % وزن آب از اکسیژن تشکیل یافته است
یک اسب در طول یک سال ۷ برابر وزن بدن خود غذا مصرف می کند
رشد دندانهای سگ آبی هیچگاه متوقف نمی گردد
چیتا قادر است درحد سرعت خود گامهایی به طول ۸ متر بر دارد
شمپانزه ها قادرندمقابل آینه چهره خودرا تشخیص دهند اما میمونها نمی توانند
روشنائی قرص کامل ماه برابر هلال ماه می باشد
یک خرس قادر است با سرعت یک اسب بدود
اسب ها قادر ند در حالت ایستاده بخوابند
+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه چهارم شهریور 1389 و ساعت 19:31 |

اولین روز دبستان بازگرد / کودکی ها شاد خندان بازگرد
بازگرد ای خاطرات کودکی / بر سوار اسب های چوبکی
خاطرات کودکی زیبا ترند / یادگاران کهن ماناترند
درسهای سال اول ساده بود / آب را بابا به سارا داده بود
درس پندآموز روباه و خروس / روبه مکار دزد چاپلوس
کاکلی گنجشکی باهوش بود / فیل نادانی برایش موش بود
روز مهمانی کوکب خانم است / سفره پر از بوی نان گندم است
با وجود سوز سرمای‎ ‎شدید / ریزعلی پیراهن ازتن میدرید
تا درون نیمکت جامی شدیم / ما پر از تصمیم کبری‎ ‎می شدیم
پاکنهایی زپاکی داشتیم / یک تراش سرخ لاکی داشتیم
کیفمان چفتی به رنگ زرد داشت / دوشمان از حلقه هایش‎ ‎درد داشت
گرمی دستانمان از هااا بود / برگ دفترها به رنگ کاه بود
مانده در گوشم صدایی چون تگرگ / خش خش جاروی بابا روی برگ
همکلاسیهای من یادم کنید / بازهم درکوچه فریادم کنید
همکلاسیهای درس و رنج و کار / بچه های جامه های وصله دار
یاد ان آموزگار ساده پوش / یاد ان گچ ها که بودش روی دوش
کاش هرگز زنگ تفریحی نبود / جمع بودن بود تفریقی نبود
ای معلم یادوهم یادت بخیر / یاد درس آب بابایت بخیر
ای دبستانی ترین احساس من / بازگردو این مشق ها را خط بزن
 

+ نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و دوم مرداد 1389 و ساعت 12:19 |
من می‌‌توانم خوب، بد، خائن، وفادار، فرشته‌خو یا شیطان‌ صفت باشم ،
من می توانم تو را دوست داشته یا ازتو متنفر باشم،
من می‌توانم سکوت کنم، نادان و یا دانا باشم،
چرا که من یک انسانم، و این‌ها صفات انسانى است.
و تو هم به یاد داشته باش:من نباید چیزى باشم که تو می‌خواهى ، من را خودم از خودم ساخته‌ام،
منى که من از خود ساخته‌ام، آمال من است،
تویى که تو از من می سازى آرزوهایت و یا کمبودهایت هستند.
لیاقت انسان‌ها کیفیت زندگى را تعیین می‌کند نه آرزوهایشان
و من متعهد نیستم که چیزى باشم که تو می‌خواهى
و تو هم می‌توانى انتخاب کنى که من را می‌خواهى یا نه
ولى نمی‌توانى انتخاب کنى که از من چه می‌خواهى.
می‌توانى دوستم داشته باشى همین گونه که هستم، و من هم.
می‌توانى از من متنفر باشى بى‌هیچ دلیلى و من هم ،
چرا که ما هر دو انسانیم.
این جهان مملو از انسان‌هاست ،
پس این جهان می‌تواند هر لحظه مالک احساسى جدید باشد.
تو نمی‌توانى برایم به قضاوت بنشینى و حکمی صادر کنی و من هم،
قضاوت و صدور حکم بر عهده نیروى ماورایى خداوندگار است.
دوستانم مرا همین گونه پیدا می کنند و می‌ستایند،
حسودان از من متنفرند ولى باز می‌ستایند،
دشمنانم کمر به نابودیم بسته‌اند و همچنان می‌ستایندم،
چرا که من اگر قابل ستایش نباشم نه دوستى خواهم داشت،
نه حسودى و نه دشمنى و نه حتی رقیبى،
من قابل ستایشم، و تو هم.
یادت باشد اگر چشمت به این دست نوشته افتاد
به خاطر بیاورى که آن‌هایى که هر روز می‌بینى و مراوده می‌کنى
همه انسان هستند و داراى خصوصیات یک انسان، با نقابى متفاوت،
اما همگى جایزالخطا.
نامت را انسانى باهوش بگذار اگر انسان‌ها را از پشت نقاب‌هاى متفاوتشان شناختى،
و یادت باشد که این ها رموز بهتر زیستن هستند...
-------------
فرصت بیماری را صرف تفکر و بهبودی روح کنیم، طبیعت در کار مداوای جسم ما کار خود را خواهد کرد
+ نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و دوم مرداد 1389 و ساعت 12:16 |

يک روز کارمند پستي که به نامه‌هايي که آدرس نامعلوم دارند رسيدگي مي‌کرد متوجه نامه اي شد که روي پاکت آن با خطي لرزان نوشته شده بود نامه‌اي به خدا !

با خودش فکر کرد بهتر است نامه را باز کرده و بخواند.در نامه اين طور نوشته شده بود:
خداي عزيزم بيوه زني هشتادوسه ساله هستم که زندگي ام با حقوق نا چيز باز نشستگي مي‌گذرد. ديروز يک نفر کيف مرا که صد دلار در آن بود دزديد.

اين تمام پولي بود که تا پايان ماه بايد خرج مي‌کردم. يکشنبه هفته ديگر عيد است و من دو نفر از دوستانم را براي شام دعوت کرده‌ام، اما بدون آن پول چيزي نمي‌توانم بخرم. هيچ کس را هم ندارم تا از او پول قرض بگيرم . تو اي خداي مهربان تنها اميد من هستي به من کمک کن ...

کارمند اداره پست خيلي تحت تاثير قرار گرفت و نامه را به ساير همکارانش نشان داد. نتيجه اين شد که همه آنها جيب خود را جستجو کردند و هر کدام چند دلاري روي ميز گذاشتند. در پايان نودوشش دلار جمع شد و براي پيرزن فرستادند ...

همه کارمندان اداره پست از اينکه توانسته بودند کار خوبي انجام دهند خوشحال بودند. عيد به پايان رسيد و چند روزي از اين ماجرا گذشت، تا اين که نامه ديگري از آن پيرزن به اداره پست رسيد که روي آن نوشته شده بود: نامه‌اي به خدا !

همه کارمندان جمع شدند تا نامه را باز کرده و بخوانند. مضمون نامه چنين بود :

خداي عزيزم، چگونه مي‌توانم از کاري که برايم انجام دادي تشکر کنم. با لطف تو توانستم شامي ‌عالي براي دوستانم مهيا کرده و روز خوبي را با هم بگذرانيم. من به آنها گفتم که چه هديه خوبي برايم فرستادي ... البته چهار دلار آن کم بود که مطمئنم کارمندان اداره پست آن را برداشته‌اند

+ نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و دوم مرداد 1389 و ساعت 12:15 |

مردی با اسلحه وارد یک بانک شد و تقاضای پول کرد
وقتی پولهارا دریافت کرد رو به یکی از مشتریان بانک کرد و پرسید : آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : بله قربان من دیدم، سپس دزد اسلحه را به سمت شقیقه مرد گرفت و اورا در جا کشت
او مجددا رو به زوجی کرد که نزدیک او ایستاده بودند و از آنها پرسید آیا شما دیدید که من از این بانک دزدی کنم؟
مرد پاسخ داد : نه قربان. من ندیدم اما همسرم دید
+ نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و دوم مرداد 1389 و ساعت 12:12 |
یارو زبونش می‌گرفته ، می‌ره داروخونه می‌گه: آقا دیب داری؟
کارمند داروخونه می‌گه: دیب دیگه چیه؟

یارو جواب می‌ده: دیب دیگه - این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره.
کارمنده می‌گه: والا ما تا حالا دیب نشنیدیم - چی هست این دیب ؟!

یارو می‌گه: بابا دیب ، دیب
طرف می‌بینه نمی‌فهمه ، می‌ره به رئیس داروخونه می‌گه - اون می‌آد ‌می‌پرسه: چی می‌خوای عزیزم ؟!
یارو می‌گه: دیب!
رئیس می‌پرسه: دیب دیگه چیه؟!

یارو می‌گه: بابا دیب دیگه - این ورش دیب داره ، اون ‌ورش دیب داره.
رئیس داروخونه می‌گه: تو مطمئنی که اسمش دیبه؟!

یارو می‌گه: آره بابا - خودم دائم مصرف دارم، شما نمی‌دونید دیب چیه؟
رئیس هم هر کاری می‌کنه ، نمی‌تونه سر در بیاره و کلافه می‌شه ... یکی از کارمندای داروخونه برای خود شیرینی می‌آد جلو و می‌گه: یکی از بچه‌های داروخونه مثل همین آقا زبونش می‌گیره، فکر کنم بفهمه این چی می‌خواد - اما الان شیفتش نیست.

رئیس داروخونه که خیلی مشتاق شده بود بفهمه دیب چیه ، گفت: اشکال نداره - یکی بره دنبالش، سریع برش داره بیارتش.
می‌رن اون کارمنده رو میارن - وقتی می‌رسه، از یارو می‌پرسه: چی می‌خوای؟!
یارو می‌گه: دیب!
کارمنده می‌گه: دیب؟!

یارو: آره
کارمنه می‌گه: که این ورش دیب داره ، اون ورش دیب داره؟!

یارو: آره
کارمند: داریم! چطور نفهمیدن تو چی می‌خوای؟!

همه خیلی خوشحال شدن که بالاخره فهمیدن یارو چی می‌خواد - کارمنده سریع می‌ره توی انبار و دیب رو میذاره توی یه مشمع مشکی و میاره می‌ده به یارو و اونم می‌ره پی کارش.
همه جمع می‌شن دور اون کارمند و با کنجکاوی می‌پرسن: چی می‌خواست این?!

کارمنده می‌گه: دیب!
می‌پرسن: دیب؟دیب دیگه چیه؟!
می‌گه: بابا همون که این ورش دیب داره، اون ورش دیب داره!
رئیس شاکی می‌شه و می‌گه: اینجوری فایده نداره - برو یه دونه دیب ور دار بیار ببینیم دیب چیه؟!
کارمنده می‌گه: تموم شد - آخرین دیب رو دادم به این بابا رفت!!
دوستان حالا دیب چیه؟؟؟؟؟؟
 

+ نوشته شده توسط علی در جمعه بیست و دوم مرداد 1389 و ساعت 12:10 |

 

1- هرگاه حرف ب ساکن قبل از ر بیاید جای آنها عوض می شود:

کبریت **** کربیت تبریز *** تربیز

 

2- حرف گ در اول کلمه ق و در سایر موقعیتها ج ادا میشود:

گازوئیل *** قازوئیل تگرگ *** تجرج

 

3- گاه حرف ه در آخر کلمه به ی و در برخی انواع گویش به صدای او تبدیل میشود:

گوجه فرنگی *** قوجی فرنجی (یا همان گیرمیز بادمجان)

ماهی تابه *** مایتابو

 

4- صدای ق به صدای گ و حرف گ در اول کلمه با صدای ق ادا می شود. در برخی موارد ق حذف میشود:

قند *** گند

گلابی *** قلابی

آقای رئیس *** آی رئیس

 

5- گاه حرف ی بعد از حرف با صدای کسره با صدای و تلفظ میشود:

مدیر *** مدور

 

6- بعد از حروفی که در کلمه با صدای کسره ادا میشوند یک ی اضافه میشود:

مثال *** میثال

ابتدا *** ایبتیدا

چراغ *** چیراگ

 

7- حرف ک هیچگاه با صدای ک ادا نشده و بسته به موقعیت حرف در کلمه، موقعیت کلمه در جمله و نوع وضع عصبی گوینده، محل تولد گوینده، وضع آب و هوا و ... با صداهای(ش خ چ ق) ادا شده و گاهاصلا ادا نمی شود:

من به تک تک سوالات شما پاسخ خواهم *** من بی تشتچ سوالات شما پاسخ خواهم داد.

مرتیکه کثافت درست رانندگی کن *** مرتیچه چثافت درست رانندجی قن

سلام آقای دکتر *** سلام آی دهتور

زبان بیسیک زبان ***بیسیخ

چکار می کنی؟ *** چخار موقونو ؟

 

8- معمولا افعال در حالت اول شخص به صورت دوم شخص بیان میشوند.

من با شما نبودم *** من به شما نبودی !

 

9- ضمیر ملکی متصل دوم شخص به صورت سوم شخص بیان میشود:حالت خوبه ؟ *** حالش خوبی؟

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 و ساعت 22:46 |

 

متولدین فروردین : آهن

فلز زندگی متولدین فروردین آهن است که 9 برابر دیگران به آنها قدرت می دهد و شانس و موفقیت آنها را در زندگی نه برابر می کند . انرژی و اشتیاق روانی انها می تواند همچون مشعل فروزانی ٬ راه را برای دستیابی به آرمان های بزرگی که در سر می پرورانند روشن نماید. آنها پیشگامانی هستند که همواره دیگران را به سمت هدفی نایافتنی هدایت می نمایند.متولدین فروردین کمتر به دنبال اندوختن ثروت هستند.ولی اگر شروع به مال اندوزی کنند با چنان سرعتی پیش می روند که وقت نمی کنند بایستند و پول ها را بشمرند. در زمینه پول ٬ زمان و حتی لباس خود بسیار دست و دلبازانه عمل می کنند و هر قدر هم فقیر باشند همیشه چیزی برای بخشیدن دارند. آنها اعتقاد دارند که وقتی به دیگران کمک می کنند نه فقط خرسند می شوند بلکه این عمل آنها باعث می شود که دیگران هم متقابلا کاری برای آنها انجام دهند.

 

متولدین اردیبهشت : مس

فلز ماه اردیبهشت مس است که رسانای برق و گرماست و بعد از گذشت سالها همچنان درخشان باقی می ماند. در زندگی خانوادگی حاکم ورئیس است و هیچکس جرات ندارد آرامش او را بر هم زند. او مانند زمان صبور است و مانند جنگل عمیق ٬ واز چنان قدرتی برخوردار است که قادر است کوه را جابجا کند ولی آدمی لجوج و یکدنده است. این افراد معمولا از چیزهای کوچک خوششان نمی آید واز همین رو دلبستگی خاصی به عشق پایدار و ثروت دارند.

 

متولدین خرداد : جیوه

فلز سرد جیوه در متولدین خرداد تمایلات دوگانه ای را به وجود می آورد مگر آنکه خودش جلوی آین کارها را بگیرد و به ندای قلب خود گوش کند. هنگامی که عمیقا به دنبال علت بی حوصلگی متولد خرداد بگردید در می یابید که او همیشه در پی هدفی است ولی مشکل اساسی او این است که هدف را نمی شناسد . متولد خرداد از تخیل بسیار قدرتمندی برخوردار است و به همین خاطر اهداف زیادی را در سر می پروراند. ذهن متولدین خرداد همیشه به کاری مشغول است و به همین دلیل بیش از دیگران به استراحت نیاز دارد . آنها با آنکه نسبت به بی خوابی حساس هستند ولی هیچگاه به اندازه کافی نمی خوابند.

 

متولدین تیر: نقره

فلزوجودی متولدین تیر ٬ نقره است که علیرغم تشابه با سایر فلزات از خصوصیات ویژه گرانبهایی برخوردار است. آنها قلب مهربانی دارند و نیاز دیگران را به خوبی حس می کنند و به آن اهمیت می دهند و می خواهند به دیگران کمک کنند ٬ اما در ابتدا منمتظر می شوند تا ببیند کسی دیگری پیدا می شود که پیش قدم شود چون دوست ندارد پول و وقت خود را صرف چیزی کنند که نیازی به آن نیست. اما اگر دریابد که کس دیگری آستین خود را بالا نزده است آنگاه در آخرین لحظه دست به کار می شود . او می گذارد که دو بار زیر آب فرو روید ٬ ولی بار سوم شما را نجات می دهد . او خیلی رئوف است و نمی گذارد غرق شوید.

 

متولدین مرداد: طلا

متولد مرداد در دوستی بسیار وفادار است و درموقع دشمنی آدم منصف و قدرتمندی است . او چه ساکت باشد ٬ چه خودنما ٬ فردی خلاق ٬ مبتکر و قدرتمند است . چون او از طلای خالص است به همین دلیل ما ٬ گاهی خودخواهی ٬ تکبرو تنبلی او را نادیده می گیریم .متولدین مرداد در مورد پول هیچگونه احتیاطی به خرج نمی دهند ٬ بسیار ولخرج هستند و حتی اگر پول زیادی نداشته باشند شیک می پوشند و زندگی شان لوکس است و برای تفریح و سرگرمی خود زیاد خرج می کنند. اگر کسی از آنها پول بخواهد به او می دهند و اگر نداشته باشند از دیگری قرض می کنند و به او می دهند.

 

متولدین شهریور: جیوه

اگر درجه حرارت محیط مناسب باشد ٬ متولدین شهریور علیرغم اینکه ظاهرا ترکیبی از فولاد و یخ به نظر می رسند ٬ در اثر عواطف اطرافیان ذوب خواهند شد . آنها بدون تردید انسانهایی صادق و قابل اعتمادی هستند ولی زمانی که نخواهند به جایی بروند و یا کار خاصی را انجام دهند ٬ به راحتی می توانند خود را به مریضی بزنند. در چنین مواقعی استعداد نمایی آنها در زمینه هنرپیشگی هویدا می شود. متولدین شهریور از عکسهای خود ایراد می گیرند و در مورد سر و وضع خود وسواس شدیدی دارند ٬ همیشه سر و وضعی مرتب و پاکیزه دارند و در مورد لباس بسیار سخت گیر هستند.

 

متولدین مهر : مس

متولدین مهر سودمندی فلز مس را که فلز هم آهنگی آنهاست بازتب می دهند. از هر گونه بی ادبی و بی نزاکتی تنفر دارند ولی با وجود این اگر تابلویی روی دیوار خانه تان کج باشد ًنرا صاف می کنند و اگر صدای تلویزیون تان زیاد باشد آن را کم می کنند . آنها عاشق مردم هستند ولی از اجتماعات بزرگ بدشان می اید.مانند کبوتران صلح دائم این طرف و آنطرف می روند.و به میانجیگری می پردازند و صلح و صفا برقرار می کنند.انسانهایی بامحبت و دلپذیر هستند ولی گاهی اوقات بداخلاق واخمو می شوندو از دستور دادن به دیگران خوششان می آید.

 

متولدین آبان: آهن

در بین متولدین آبان آدم عصبی و بی قرارخیلی کم دیده می شود و این در اثر فلز درونی شخصیت آنهاست ٬ با وجود این آنها خیلی رقیق القلب بوده و نسبت به افراد ناتوان و درمانده خیلی دلسوز هستند. متولدین آبان هرگز هدیه یا محبت کسی را فراموش نمی کنند و فورا در جستجوی جبران آن برمی ایند.از طرف دیگر ظلم و بی عدالتی را نیز فراموش نمی کنند و در مقابل ان واکنش های متفاوتی را از خود بروز می دهند. به خانواده و روابط خانوادگی اهمیت زیادی می دهندو رفتارشان با کودکان ملایم و عطوفت آمیز است.

 

متولدین آذر : قلع

در میان متولدین آذر به ندرت می توان کسی را پیدا کرد که شوخ طبع و بذله گو باشد و همین تعداداندک نیز که در گفتن لطیفه چنان خام هستندکه هیچ کس به آنها نمی خندد. اگر چه متولدین آذر حافظه ای بسیار قوی دارند ولی گاهی فراموش می کنند که کت خود را کجا گذاشته اند آنها هرگز نمی توانند دروغگوی ماهری باشند هیچ کس حتی برای یک لحظه نمی تواند دروغ آنها را باور کند. ریا کاری و دروغ گویی اصلا با مزاج آنها سازگار نیست و هر وقت سعی به انجام این کار نمایند به زودی دستشان رو می شود . متولدین آذر ٬ چه کم رو چه پررو ٬ ر زمینه عشق همیشه آماده اند که شانس خود را امتحان کنند و خود را به آب و آتش بزنند.

 

متولدین دی : سرب

اگر چه فلز درونی متولد دی او را به فردی بسیار محکم تبدیل ساخته است اما او فردی خجالتی است که روحیه ای لطیف و حساس دارد. متولد دی همه کسانی را که باعث صعود آنها شده اند بسیار ستایش می کنند . آنها خواستار پیروزی و موفقیت هستند و به سنتها و آداب و رسوم احترام می گذارند. در شخصیت متولد دی همیشه اندکی افسردگی و غم همراه با جدیت وجود دارد. اما هیچ یک از این دو خصوصیت باعث نمی شود که اواز انضباط جدی دست بر دارد . متولد دی به حدی لایق و کارآمد است که به راحتی می توانید زمام امور را به دستش بسپارید.

 

متولدین بهمن: اورانیوم

فلز درونی متولدین بهمن یک فلز حقیقی نیست و یک ماده رادیواکتیو است که فقط در ترکیبات یافت می شود . اورانیوم می تواند موجب انفجارات عظیم و زنجیره ای گردداز همین رو تلاش برای محدود کردن آنها و مجبورساختن شان به انجام کاری مثل کوشش برای به دام انداختن طوفان زمستانی در یک بطری است . متولدین بهمن عقیده خود را خیلی رک و بی پرده به زبان می آورد ولی هرگز سعی نمی کند عقیده اش را به شما تحمیل کند. یک بهمنی برای احساس امنیت دور و اطراف خود را شلوغ می کند و دوستان زیادی دارد ولی گاهی اوقات به یکباره در پیله تنهایی خود فرو می رود و دلش می خواهد تنها باشد.

 

متولدین اسفند: قلع

فلز متولد اسفند ٬ آهن ٬ جیوه ٬ طلا و یا سرب نیست بلکه آلیاژی از فلزهاست که نشانگر غیر واقعی و توهم آمیز بودن این افراد است. آنها قوی تر از آن هستند که می پندارید و عاقل تر ازآن که می شناسید ولی تا زمانی که خودشان راز وجود شان را کشف نکنند ٬ راز آنها همواره پوشیده و مخفی باقی خواهد ماند. یک متولد اسفندتمایل چندانی به آرزوهای دنیوی ندارد٬ همچنین برای مقام ٬ قدرت و یا رهبری ارزشی قائل نیست و ثروت و مال دنیا برای او جذابیتی ندارد. او به آینده هیچ اشتیاقی ندارد و نسبت به آن بی خیال است. در مورد گذشته نیز دانشی شهودی دارد و در مورد امروز شکیبا و مقاوم است"

 

+ نوشته شده توسط علی در دوشنبه بیست و هشتم تیر 1389 و ساعت 22:45 |

1-نام اصلی این نابغه فوتبال یک نام طولانی به این صورت است که ترکیبی از نام پدر و مادر اوست:"ریکاردو ایزکسون دو سانتوس لیتی".
2-نامش در لیست صد چهره مطرح جهان که از سوی مجله تایم 2008 منتشر شد به چشم میخورد.
3-برادر کوچکترش که رودریگو نام دارد هم فوتبال بازی میکند.او در حال حاضر عضو تیم میلان است.
4-در هفت سالگی در تیمی به نام الفاویل بازی میکند البته نه به میل خودش بلکه مدیران مدرسه از شیطنت های او که به جبر خانواده به سائوپائولو امده بودند و مدرسه اش را عوض کرده بودند به ستوه امده و این را تنها راه دور نگه داشتن وی میدانستند.
5-هنگامی که 18 سال سن داشت در اثر شیرجه زدن غیر اصولی دچار اسیب جدی میشود که بسیاری گمان میکردند او باید برای همیشه از فوتبال خداحافظی کند.
6-والدین اش به خاطر سلامتی پسرشان او را مجبور میکردند تا هر یکشنبه به کلیسا برود و به این ترتیب از خدا تشکر کند.
7-طی یک مصاحبه اعلام کرد من فهمیده ام که ایمان به خدا باعث میشود تا شما موفق شوید و اوست که میخواهد شما به جایی برسید یا نه.
8-عادت دارد بعد از هر بازی مستقیم به کلیسا رفته و دعا کند چون این کار را باعث موفقیت هایش میداند و همیشه تی شرتی به این مضمون که من به اراده خدا معتقدم در کمد لباس هایش وجود دارد.
9-انجمنی با عنوان( ورزشکاران خدا) دوست با حمایت او تشکیل شده و در ان از کمک های معنوی سخن میگویند.
10-یکی از علاقمندان جدی موسیقی است که در این زمینه مطالعه شده گام بر میدارد.او علاقه فراوانی به موسیقی سبک گاسپل دارد.
11-تا به حال چندین و چند بار کتاب های مقدس را دوره کرده است.
12-از نوامبر 2004 به عنوان سفیر غذا برای گرسنگان در برنامه های غذایی جهانی برای سازمان ملل فعالیت میکند و به نوعی یکی از جوان ترین اعضای این انجمن است.
13-او از جمله ادم های دو ملیتی است.وی در 12 فوریه 2007 به طور رسمی ساکن افتخاری ایتالیا شد.
14-قرارداد های او به عنوان یک سوپر مدل گران قیمت روز با روز بیشتر میشود.او مدل تبلیغاتی کمپانی ارمانی و ادیداس است
15-همسر او یکی از همسایه های دوران کودکی اش است که کارولین سلیکو نام دارد.ان دو در 23 دسامبر 2005 در یکی از کلیسا های سائوپائولو برزیل ازدواج کردند.
16-فرزند اول کاکا و همسرش که در سائوپائولو در 10 ژوئن متولد شده لوکا سلیکو لیتی نام دارد.
17-لقب کاکا که حالا به یک لقب جهانی تبدیل شده را برادرش رویش گذاشته است.او که برایش سخت بود برادرش را صدا بزند به او کاکا میگفت.
18-رسانه های اروپایی از او با نام عجیب ریکی کاکا نام میبرند که این مسئله بار ها باعث خشم او شده است.
19-چند سال پیش یک گربه به اسم چریکس داشت که یکی از همسایگانش به خاطر اخاذی از وی او را میدزدد و تهدید میکند اگر مبلغ یک میلیون دلار به او داده نشود گربه را خواهد کشت ولی کاکا امتناع میکند و گربه به سر نوشت نا معلومی دچار میشود.
20-او دوستان سینمایی بسیاری دارد که باید در میان ان ها به نام ژان کلود ون دام اشاره کرد.او حتی قرار بود زبان بلژیکی را از این بازیگر یاد بگیرد.
21-در مراسم غسل تعمید فرزندش چهره های سرشناس بسیاری حضور داشتند که از میان انها میتوان به بکام-ون دام-جرج کلونی-بیل گیتس . حتی به رئیس سابق سازمان ملل کوفی عنان اشاره کرد.
22-عاشق تعویض گوشی تلفن همراه است و تاکنون میتوان گفت که همه نوع گوشی را در دست داشته است.خودش در مصاحبه ای این کار را نوعی جنون خرید دانست.
23-در کودکی تصاویر بزرگ و پوستر فوتبالیست های معروف را جمع اوری میکرد که مادرش همه انها را یک روز بیرون ریخت.
24-عاشق ورزش های دیگر است اما کسی نمی داند که او روزگاری میخواسته یک بوکسور حرفه ای شود.هر چند بعد ها به این نتیجه رسید که جثه اش به درد چنین ورزش سنگینی نمیخورد.
25-نوشته های گراهام گرین و پل شریدر را دوست دارد.او یک مجموعه داستان هم در دست انتشار دارد که انها را به همراهی همسرش از افسانه کودکی شان جمع اوری کرده است.
26-طی یک مصاحبه تلویزیونی مجری مراسم گفت که به خنده های او حسودی اش میشود چون انگار از ته دل میخندد و او هم به سرعت جواب داد چه حرف مزخزفی.
27-مبلغ قراردادش برای تبلیغ خمیر دندان اورال انقدر بالا بود که کمپانی از خیر استفاده نام وی در ان محصول گذشت و به جایش تصمیم گرفت تا از توبی مگوایر استفاده کنند.
28-زیدان بار ها و بار ها او را ستوده است و گفته که این پسر در فوتبال روز جهان یک نقطه عطف به شمار میرود.
29-مدتی مو هایش را به دست یک ارایشگر اشپانیایی می سپرد که ارایشگر هنر پیشه های معروفی چون انتونیو باندراس و ونسان کسل است اما این روز ها مدل مو هایش را به خواست همسرش تغییر میدهد.
30-در مدرسه به دلیل ربودن مداد رنگی های دوستش توبیخ شد.ان دوست این روز ها سردبیر یک روزنامه ورزشی است و بار ها این مسئله را در مقالات مختلف عنوان کرده است تا انکه وکلای کاکا ترتیبی دادند که در صورت تکرار این امر به پرداخت جریمه محکوم شود.
31-قرار است در یک مجموعه طنز ایتالیایی که به نوعی مصاحبه عجیب ولی خنده دار با اشخاص معروف است به همراه دخترش شرکت کندو
32-شاید خیلی ها این را ندانند که او در کودکی دچار مشکل لکنت زبان اندکی بود که با رفتن به کلاس های گفتار درمانی ان را درمان نمود.
33-به گفته همسرش او در خانه داری به هیچ جا نمیرسد چون تنها غذایی که از پس درست کردنش بر میاید داغ کردن کنسروهای اماده است.
34-یک دختر 18 ساله برای اینکه بتواند با او عکس یادگاری بیندازد به وی مبلغ 5 هزار دلار پیشنهاد داده بود البته به شرط انکه کاکا اجازه بدهد دختر خانم روی سرش با دست شاخ بگذارد.
35-پدر و مادرش در کودکی برای تنبیه کردنش او را یک بار از درختی اویزان کردند و او مدت یک ربع ساعت در ان حالت باقی ماند که باعث شد همان شب از ترس دچار تب بشود.
36-اگر میخواهید به او یک کادو بخرید بهترین گزینه یک دسته گل است.او بار ها عنوان کرده که عاشق این است که از سوی هوادارانش به او گل هدیه داده شود.
37-به خاطر کاریکاتوری از وی که در حال نامناسبی او را نشان میداد شکایت کرده و از مجله معتبر نبل اشپالتر مبلغ 2 میلیون دلار خسارت دریافت کرد.
38-پسری از اهالی روستایی در زیمباوه طی یک مصاحبه تلویزیونی به او پیشنهاد داد که مسابقه روپایی بزنند و کاکا با اختلاف 83 روپایی مغلوب شد.کاکا هم ترتیبی میدهد تا هزینه های گذراندن کلاس های فوتبال وی تا مدارج عالی توسط او انجام گیرد.
39-به خوردن بستنی شکلاتی علاقه بسیاری دارد.
40-همسرش در خانه او را "کی" صدا میزند چون چندان به اسم کاکا علاقه ای ندارد و بار ها گفته وقتی دوران فوتبالش تمام شود باید نام اصلی خود را همه جا عنوان کند.
41-باغبانی استخدام کرده تا مراقب گل های خانگی اش باشد چون به خاطر مشغله بسیار نمیتواند خودش این کار را انجام بدهد علی رغم انکه بسیار به داشتن گل و گیاه علاقمند است.
42-یکی از طرفداران دو اتشه تیم شیکاگو بولز است و بعد از هر برد برایشان دسته گلی می فرستد و از انها تقدیر میکند.
43-عنوان کرده بسیار دوست داشت به جای بردپیت باشد چون در استانه 50 سالگی چندین برابر از خودش خوش تیپ تر است.
44-اهمیتی به مارک لباس هایی که میپوشد نمیدهد و بیشتر انها را همسرش برایش تهیه می کند و به سلیقه همسرش لباس میپوشد.
45-هنگام خستگی عادت دارد که اب بنوشد و چشم هایش را برای چند دقیقه ببندد و این لحظه کسی نباید مزاحم او بشود چون عصبانیت او را میبیند.
46-عطر مورد علاقه وی عطر های مردانه کمپانی کارتیه است.ولی در کل اصولا" چندان اهل استفاده از عطر و ادکلن نیست.
47-قصد دارد کتابی تحت عنوان راهنمای فوتبالیست شدن برای کودکان زیر 10 سال منتشر کند.
48-عکاس پاپاراتزی مجله پیپل قصد داشت از او به همراه همسرش در مراسم ازدواجشان تصویر برداری کند که توسط نیرو های امنیتی حاضر در مراسم دستگیر شد اما به درخواست خود کاکا روز بعد از عروسی ازاد شد.
49-از ادم هایی که خودشان را برتر از دیگران میدانند متنفر است و انها را خودپسندان بی کله عنوان میکند.
50-می گوید:من شرلوک هلمز فوتبال هستم.چرا که درست مانند او خیلی سریع به حیله دشمنانم پی میبرم و دست انها را رو میکنم
+ نوشته شده توسط علی در پنجشنبه هفدهم تیر 1389 و ساعت 23:12 |

* علی دائی: خیلی ببخشید...عذر می خوام شما به این می گید فوتبال؟! نه عزیزم... ببخشید ...خیلی عذر می خوام، ما نباختیم، سوئیس بُرد، به کسی هم ربطی نداره!

 

* فیروز کریمی: من امروز کت شانسم رو نپوشیدم، مربی سوئیس هم اسمش هیتسفیلده، میتسفیلده، این اصالتاً بچه محل ماست، با هم تیله بازی می کردیم تو بچگی، قبل از بازی گفت فیروز روت رو کم می کنم، بهش گفتم برو جلو بوق بزن! ولی به جاش دنده عقب اومد از رو ما رد شد باختیم، به نظرم باید فیفا ایشون رو بفرسته کلاس راهنمایی رانندگی! من حیث المجموع ما باختیم!

 

* غلامحسین پیروانی: بضاعت تیم ما در همین حده، بودجه نداریم، امکانات نداریم، مهرزاد معدنچی نداریم، تیم جوونه، من خواستم علیزاده رو بکنم تو، دیدم اصلاً تو لیست 18 نفره نیست! اما خدا وکیلی سوئیس هم خوب بازی کرد، ما هم می تونستیم ببریم، اونا هم می تونستن ببرن که بُردن، مبارکشون باشه! شاعر در این مورد می گوید: سعدیا مرد نفوذ دار نمیرد هرگز مُرده آن است که حرفش به ریالی نخرند!

 

* افشین قطبی: ما محشر بودیم، با قلب شیر اومدیم تو زمین، چهار دقیقه بین المللی بازی کردیم. وقتی تورس از داگ هوس اومد بیرون من فکر می کردم می تونه نتیجه رو چینج کنه ولی نشد، من داشتم کریزی می شدم، شما چی بهش می گین؟ اوه! بله! دیوونه دیوونه! دیوونه شو، دیوونه!!

 

* اکبر میثاقیان: چیزی نمی گفت، به جایش با بطری آب معدنی کاسیاس و پیکه را توی زمین دنبال می کرد که کتکشان بزند و شوک وارد کند برای بازی های بعد!

 

* امیر قلعه نوئی: پازل تاکتیکی ما خوب بود، در نیمه دوم روی ساختار دفاعی کار کردم و کل یوم تیم را 360 درجه تغییر دادم بینی بین اللهی آنالیزرامون بازی اونا رو قبلاً آنالیزور کرده بودن، ولی اونا رو یه حمله نصفه نیمه گل زدن، فوتبال همینه دیگه! البته یه دستایی تو کار بود که ما شکست بخوریم ولی من همه رو واگذار می کنم به اون بالایی که جای حق نشسته

+ نوشته شده توسط علی در یکشنبه سیزدهم تیر 1389 و ساعت 22:42 |


اگر
A B C D E F G H I J K L M N O P Q R S T U V W X Y Z
برابر باشد با
1, 2, 3, 4, 5, 6, 7, 8, 9, 10, 11, 12, 13, 14, 15, 16, 17, 18, 19, 20, 21, 22, 23, 24, 25,26

آیا برای خوشبختی و موفقییت تنها تلاش سخت كافیست؟
تلاش سخت = (Hard work)
H+A+R+D+W+O+ R+K
8+1+18+4+23+ 15+18+11= 98%

آیا دانش صد در صد ما را به موفقییت می رساند؟
دانش = (Knowledge)
K+N+O+W+L+E+ D+G+E
11+14+15+23+ 12+5+4+7+ 5=96%

عشق چگونه؟
عشق = (Love)
L+O+V+E
12+15+22+5=54%

خیلی از ما فکر می کردیم اینها مهمترین باشند مگه نه؟
پس چه چیز 100% را می سازد؟؟؟
پول = (Money)
M+O+N+E+Y
13+15+14+5+25= 72%

رهبری = (Leadership)
L+E+A+D+E+R+ S+H+I+P
12+5+1+4+5+18+ 19+9+16=89%

اینها كافی نیستند پس برای رسیدن به اوج چه باید كرد؟
نگرش = (Attitude)
1+20+20+9+20+ 21+4+5=100%

آری اگر نگرشمان را به زندگی، گروه و کارمان عوض کنیم زندگی 100% خواهد شد
نگرش همه چیز را عوض می کند، نگاهت را تغییربده چشمهایت را دوباره بشوی همه چیز عوض می شود

+ نوشته شده توسط علی در جمعه یازدهم تیر 1389 و ساعت 19:12 |
اهل دانشگاهم
رشته ام علافي‌ست
جيب‌هايم خالي ست
پدري دارم
حسرتش يک شب خواب!
دوستاني همه از دم ناباب
و خدايي که مرا کرده جواب.

اهل دانشگاهم
قبله‌ام استاد است
جانمازم نمره!
خوب مي‌فهمم سهم آينده من بي‌کاريست
من نمي‌دانم که چرا مي‌گويند مرد تاجر خوب است و مهندس بي‌کار
وچرا در وسط سفره ما مدرک نيست!
(چشم ها را بايد شست
جور ديگر بايد ديد)
بايد از آدم دانا ترسيد!
بايد از قيمت دانش ناليد!
وبه آنها فهماند که من اينجا فهم را فهميدم
من به گور پدر علم و هنر خنديدم!

کار ما نيست شناسايي هردمبيلي!
کار ما نيست جواب غلطي تحميلي!
کار ما شايد اين است
که مدرک در دست
فرم بي‌گاري هر شرکت بي‌پيکر را
پر بکنيم

+ نوشته شده توسط علی در چهارشنبه نهم تیر 1389 و ساعت 17:55 |